close
تبلیغات در اینترنت
شعرهاى با حال


آخرین ارسال های انجمن
عنوان پاسخ بازديد آخرين ارسال
[Forum_Post_Title] [Forum_Post_Count_Answer] [Forum_Post_Hit] [Forum_Post_Last_Author]
صفحه اول انجمن | ثبت نام در انجمن | ورود به پنل کاربری

2? بعضیا باید گفت : رفتی ؟فقط از کنار برو قاطی ادما نشیUmbrella به بعضیام باید گفت عزیزم اگه بخوام زندگیمو از اول بنویسم شما پیام بازرگانی وسطشم نیستیUmbrella به بعضيام بايد كفت: تو دلت چند دست مبل داری که هر روز یک نفر به دلت میشینه...!! Umbrella به بعضیام باید گفت:اونی که شما اسمشو تو گوشیت 'عشقم' سیو کردی ما لوستر سیو کردیم ازبس آویزون بودUmbrella به بعضیا باید گفت: این شماره ی پینوکیوست!بیا یه زنگ بزن ببین چطوری آدم شده، شاید تو هم آدم بشی.!Umbrella به بعضیام باید گفت:ورژنه جدیده لاشی بازی اومده بگیر نصب کن رو خودت عقب نمونی یه وقتUmbrella به بعضیام باید گفت:یکم اروم تر برو شعورتم بهت برسه !Umbrella به بعضیام باید بگی: عزیزم قربونت ی برنامه بریز دیگه نبینمتUmbrella به بعضــــیام بایدگفت:اینقدکلاس میذاری زنگ تفریحم داری !؟Umbrella ﺑﺂﺱ ﺑﻪ ﺑﻌﻀیام ﮔفت: ﺭﻓﺘﯽ؟ به سلامت ﻟﻄﻔﺎ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰﻭ ﺑﺎ ﺧﻮﺩﺕ ﺑﺒﺮ...ﺑﻌﺪﯼ ﻣﯿﺒﯿﻨﻪ ﻧﺎﺭﺍﺣﺖ ﻣﯿﺸﻪUmbrella ﺑﻪ ﺑﻌﻀﯿﺎم ﺑﺎﯾﺪ ﮔﻔﺖ ﻣﻦ ﻫﻤﻴﻨﻢ! ﺟﺎﻟﺒﺶ ﻣﻴﺪﻭﻧﻲ ﭼﻴﻪ؟ ﺗﻮ ﻫﻤﻴﻨﻢ ﻧﻴﺴﺘﻲ!اره بعضی ها هرکاری میکنی دیگران خر فرض نکن بچه خوب همه مثل خودت نیستن...

smsمطلب فقط جنبه طنزگونه دارد ، ولاغیر ! لطفا به خانوم ها بر نخوره ! صبح ساعت ۵ زن ایرانی قدیم: به آهستگی از خواب بیدار می‌شود. نماز میخواند و سپس به لانه مرغها میرود تا تخم مرغها را جمع کند زن ایرانی جدید: مثل خرچنگ به رختخواب چسبیده و خر و پف میکند.. صبح ساعت ۶ زن ایرانی قدیم: شیر گاو را دوشیده است ، چای را دم کرده است ، سفره صبحانه را با عشق و علاقه انداخته و با مهربانی مشغول بیدار کردن آقای شوهر است. زن ایرانی جدید: باز هم خوابیده است صبح ساعت ۷ زن ایرانی قدیم: مشغول مشایعت آقای شوهر است که از در خانه بیرون میرود و هزار تا دعا و صلوات برای سلامتی شوهر کرده و پشت سرش به او فوت میکند. زن ایرانی جدید: هنوز خوابیده است. صبح ساعت ۱۱ زن ایرانی قدیم: مشغول رسیدگی به بچه ها و پاک کردن لپه برای درست کردن ناهار است. زن ایرانی جدید: تازه چشمانش را با هزار تا ناز و عشوه باز کرده و با دست در حال بررسی جوش های روی کمرش است ظهر ساعت ۱۲ زن ایرانی قدیم: مشغول مزه کردن پلو به جهت تنظیم نمک آن است. زن ایرانی جدید: در حال آرایش کردن با همسایه طبقه بالا در مورد انواع پازیشن های جدید جهت چیز صحبت می‌کند ظهر ساعت ۱۳ زن ایرانی قدیم: در حال شستن جوراب و لباس‌ های آقای خانه درون تشت وسط حیاط خلوت میباشد. زن ایرانی جدید: در حال روشن کردن ماشین لباسشویی ، ماشین ظرفشویی و البته غرغر کردن است… ظهر ساعت ۱۴ زن ایرانی قدیم: در حال مالیدن پای آقای شوهر که برای خوردن ناهار به خانه آمده است میباشد. جهت حض جمیل بردن آقای شوهر ، دامن گل گلی خود را پوشیده است. زن ایرانی جدید: در حال انداختن یک غذای آماده درون مایکروفر بوده و در همان حال در حال تماشای FashionTV می‌باشد. ظهر ساعت ۱۵ زن ایرانی قدیم: در حال جارو کردن حیاط خانه و تمیز کردن لانه مرغها و بردن علوفه برای گاوشان می‌باشد. زن ایرانی جدید: با یکی از دوستانش به پاساژ صدف برای خرید رفته است. عصر ساعت ۱۶ زن ایرانی قدیم: مشغول شستن پاهای کودکشان است که به دلیل دویدن در کوچه خونی شده است. زن ایرانی جدید: در حال پرو کردن لباس‌های خریداری شده است. در همان حال هم نیم نگاهی هم به شکم خود دارد که جدیداً چاقی را فریاد می‌کشد. عصر ساعت ۱۷ زن ایرانی قدیم: دم در خانه ایستاده است تا آقای شوهر بیاید. زن ایرانی جدید: در لابی نشسته است تا با آقای شوهر به خرید برود. عصر ساعت ۱۸ زن ایرانی قدیم: برای شوهر خود چای آورده و مانند یک خانم کنار شوهرش در حال صحبت با او است. زن ایرانی جدید: از این مغازه به آن مغازه شوهر بیچاره خود را می‌برد. شب ساعت ۱۹ زن ایرانی قدیم: سفره شام را انداخته و شوهر را برای خوردن شام دعوت میکند. جدید: هنوز در حال خرید است. شب ساعت ۲۰ زن ایرانی قدیم: در حال شستن ظروف شام ، کنار حوض خانه است. زن ایرانی جدید: کماکان در حال خرید است. شب ساعت ۲۱ زن ایرانی قدیم: در حال چاق نمودن قلیان آقای همسر میباشد. زن ایرانی جدید: در رستوران ، پیتزا میل می‌فرمایند. شب ساعت ۲۲ زن ایرانی قدیم: رختخواب ها را پهن کرده است برای خوابیدن . در حال ریختن گل سرخ روی متکای آقای خانه است تا خوش بو شود. زن ایرانی جدید: در حال غرغر کردن بر سر وضعیت ترافیک است.

smsخنده داره اما نتيجه اخلاقى يادتون نره.. پسر : سلام.خوبی؟مزاحم نیستم؟ دختر: سلام. خواهش می کنم.? asl plz پسر : تهران/وحید/۲۶ و شما؟ دختر‌ : تهران/نازنین/۲۲ پسر : اِ اِ اِ چه اسم قشنگی!اسم مادر بزرگ منم نازنینه. دختر: مرسی!شما مجردین؟ پسر : بله. شما چی؟ازدواج کردین؟ دختر : نه. منم مجردم. راستی تحصیلاتتون چیه؟ پسر : من فوق لیسانس مدیریت از دانشگاه MIT اَمِریکا دارم. شما چی؟ دختر : من فارغ التحصیل رشته گرافیک از دانشگاه سُربن فرانسه هستم. پسر : wow چه عالی!واقعا از آشناییتون خوشحالم. دختر : مرسی. منم همین طور. راستی شما کجای تهران هستین؟ پسر: من بچه تجریشم. شما چی؟ دختر : ما هم خونمون اونجاس. شما کجای تجریش می شینین؟ پسر : خیابون دربند. شما چی؟ دختر : خیابون دربند؟ کجای خیابون دربند؟ پسر : خیابون دربند. خیابون…… کوچه……پلاک….شما چی؟ دختر : اسم فامیلی شما چیه؟ پسر : من؟ حسینی! چطور؟ دختر : چی؟وحید تویی؟ خجالت نمی کشی چت می کنی؟تو که گفتی امروز با زنت می خوای بری قسطای عقب مونده خونه رو بدی.!مکانیکی رو ول کردی نشستی چت می کنی؟ پسر : اِ عمه ملوک شمائین؟چرا از اول نگفتین؟راستش! راستش!دیشب می خواستم بهتون بگم امروز با فریده…. آخه می دونین……….. دختر : راستش چی؟ حالا آدرس خونه منو به آدمای توی چت میدی؟می دونم به فریده چی بگم! پسر : عمه جان ! تو رو خدا نه! به فریده چیزی نگین!اگه بفهمه پوستمو میکّنه!عوضش منم به عمو فریبرز چیزی نمی گم! دختر :‌ او و و و م خب! باشه چیزی بهش نمیگم. دیگه اسم فریبرزو نیاریا! راستی من باید برم عمو فریبرزت اومد. بای پسر : باشه عمه ملوک! بای

خواهرم بود!سلام ﻫﻤﻪ ﺑﺨﻮﻧﻨﺪ ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﺭﻓﯿﻘﺎﺷﻮﻥ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﮐﻨﻦ ... ﭘﺴﺮﻩ ﺑﻪ ﺩﺧﺘﺮﯼ ﮐﻪ ﺗﺎﺯﻩ ﺑﺎﻫﺎﺵ ﺩﻭﺳﺘﺸﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻣﯿﮕﻪ : ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻭﻗﺖ ﺩﺍﺭﯼ ﺑﯿﺎﯼ ﺧﻮﻧﻤﻮﻥ؟ ﺩﺧﺘﺮﻩ : ﻣﺎﻣﺎﻧﻢ ﻧﻤﯿﺬﺍﺭﻩ ﺑﺎ ﭼﻪ ﺑﻬﻮﻧﻪ ﺍﯼ ﺑﯿﺎﻡ؟ ﭘﺴﺮﻩ : ﺑﮕﻮ ﻣﯿﺨﻮﺍﻡ ﺑﺮﻡ ﺍﺳﺘﺨﺮ ... ﺩﺧﺘﺮﻩ ﺍﻭﻣﺪ ﺧﻮﻧﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﭘﺴﺮﺵ ﭘﺴﺮﻩ : ﺗﻮ ﮐﻪ ﺍﻭﻣﺪﯼ ﺍﺳﺘﺨﺮ ﻣﺜﻼ ﺑﺎﯾﺪ ﻣﻮﻫﺎﺕ ﺧﯿﺲ ﺑﺎﺷﻦ,ﺑﺮﻭ ﺗﻮ ﺣﻤﻮﻡ ﻣﻮﻫﺎﺗﻮ ﺧﯿﺲ ﮐﻦ ! ﻭﻗﺘﯽ ﺩﺧﺘﺮﻩ ﻣﯿﺮﻩ ﺣﻤﻮﻡ,ﭘﺴﺮﻩ ﺑﻪ ﺩﻭﺳﺘﺎﺵ ﺯﻧﮓ ﻣﯿﺰﻧﻪ ... ﭘﺴﺮﻩ ﻭ ﺩﻭﺳﺘﺎﺵ ﯾﮑﯽ ﯾﮑﯽ ... ﺍﯾﻦ ﺁﺧﺮﯼ ﮐﻪ ﺭﻓﺖ ﺣﻤﻮﻡ , ﻧﻪ 1ﺳﺎﻋﺖ ﻧﻪ 2 ﺳﺎﻋﺖ ، ﻣﻮﻧﺪ ﺗﻮ ﺣﻤﻮﻡ ... ﺩﯾﺪﻥ ﺍﯾﻦ ﺩﯾﺮ ﮐﺮﺩ , ﺭﻓﺘﻦ ﺣﻤﻮﻣﻮ ﯾﻬﻮ ﺩﯾﺪﻥ ﺩﺧﺘﺮﻩ ﻭ ﭘﺴﺮﻩ ﺭﮒ ﺩﺳﺘﺸﻮﻧﻮ ﺑﺎﻫﻢ ﺯﺩﻧﺪ ﻭ ﮔﻮﺷﻪ ﺣﻤﻮﻡ ﺍﻓﺘﺎﺩﻥ ﻭ ﺭﻭﯼ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﺣﻤﻮﻡ ﻧﻮﺷﺘﻪ : ﻧﺎﻣﺮﺩﺍ ﺧﻮﺍﻫﺮﻡ ﺑﻮﺩ ... ﻧﮑﻨﯿﺪ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺧﺘﺮ ﺷﻤﺎ ﺧﻮﺍﻫﺮ ﯾﮏ ﺑﻨﺪﻩ ﺧﺪﺍﯾﯿﻪ ﺷﺎﯾﺪﻡ ﺍﺻﻼ ﺑﺮﺍﺩﺭ ﻧﺪﺍﺭﻩ ﺗﮑﻪ ﺍﯾﻦ ﺍﺻﻼ ﻣﻬﻢ ﻧﯿﺴﺖ ﺷﺎﯾﺪ ﺩﺧﺘﺮﻩ ﺧﺮﻩ ﺍﺣﻤﻘﻪ ﻧﻤﯿﻔﻬﻤﻪ ﭼﻪ ﺁﯾﻨﺪﻩ ﺍﯼ ﺩﺭ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭﺷﻪ...!

دختر و پسرانیشخندﭘﺴﺮ : ﻋﺰﯾﺰﻡ ﺍﻣﺸﺐ ﮐﺠﺎ ﻏﺬﺍ ﺑﺨﻮﺭﯾﻢ ؟ ﺩﺧﺘﺮ : ﻫﺮﺟﺎ ﺗﻮ ﺑﮕﯽ ﻋﺸﻘﻢ ! ﭘﺴﺮ : ﺑﺮﯾﻢ ﭘﯿﺘﺰﺍ ﺑﺨﻮﺭﯾﻢ ؟ ﺩﺧﺘﺮ : ﻧــــَـــﻪ ﺭﮊﯾﻤﻢ ! ﭘﺴﺮ : ﺧﺐ ﺑﺮﯾﻢ ﮐﺒﺎﺏ ﺑﺰﻧﯿﻢ ﺍﻣﺸﺐ ؟ ﺩﺧﺘﺮ : ﻧﻪ ﺍﻭﻧﻢ ﺩﯾﺮﻭﺯ ﺧﻮﺭﺩﻡ ! ﭘﺴﺮ : ﺑﺮﯾﻢ ﺍﻭﻥ ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻥ ﮐﻪ ﺗﺎﺯه ﺑﺎﺯ ﺷﺩﻩ ? ﻧﻈﺮﺕ ﭼﯿﻪ ؟ ﺩﺧﺘﺮ : ﻧﻪ ﺍﻭﻧﻢ ﺩﻭﺭﻩ ! ﭘﺴﺮ : ﻣﯿﺨﻮﺍﯼ ﺑﺮﯾﻢ ﺳﺎﻧﺪﻭﯾﭽﯽ ﻫﺎﺕ ﺩﺍﮒ ﺑﺰﻧﯿﻢ ؟ ﺩﺧﺘﺮ : ﺍﯾﺸﺸﺸﺶ !! ﻣﻦ ﺳﺎﻧﺪﻭﯾﭻ ﻭ ﺍﯾﻨﺠﻮﺭ ﭼﯿﺰﺍ ﻧﻤﯿﺨﻮﺭﻡ ! ﭘﺴﺮ : ﭘﺲ ﺑالاﺧﺮه ﭼﯿﮑﺎﺭ ﮐﻨﯿﻢ ؟ ﺩﺧﺘﺮ : ﻫﺮﭼﯽ ﺗﻮ ﺑﮕﯽ ﻋﺸﻘﻢ !!! دانشمندان هم نتونستن کاری کنن در این زمینه....!

شعر حرف دل دانشجوها در خصوص نمره در ادامه مطلب نظر يادت نره!

ادامه مطلب

شعر ليلي و مجنون در ادامه مطلب،خدا وكيلي خيلي باحاله نخوني ديگه خودت ميدوني..راستي نظرت رو در مورد شعر بگو..ادامه مطلب!

ادامه مطلب

شعر نبرد رستم و جومونگ در ادامه مطلب نخوني عمرت بر فناست برو ادامه مطلب البته نظرت هم مهمه..خخخخ!

ادامه مطلب