close
تبلیغات در اینترنت
اس ام اس خیانت


آخرین ارسال های انجمن
عنوان پاسخ بازديد آخرين ارسال
[Forum_Post_Title] [Forum_Post_Count_Answer] [Forum_Post_Hit] [Forum_Post_Last_Author]
صفحه اول انجمن | ثبت نام در انجمن | ورود به پنل کاربری

4راه ميروم مدام برميگردم پشت سرم را نگاه ميكنم!!!
 ديوانه نيستم...
فقط خنجر از پشت زیاد خورده ام...

3تسلیم شده ام..کسی نگوید ضعیف هستم...نه@فقط خنجر از سوی کسی ب پشتم نشست@که خودش مواظبم بود@یاغی

smsضربه ای که تو به من زدی شیطان به خدا نزد!!! شیطان صادق بود و سجده نکرد. اما تو سجده کردی و خیانت!!!

smsﻣﯿﮕﻔﺖ :ﭘﺎﺕ ﻭﺍﯼ ﻣﯿﺴﻢ ﺣﺮﻓﻪ ﻣﻦ ﺣﺮﻓﻪ... ﺭﻓﺖ... ﺭﺍﺳﺖ ﻣﯿﮕﻔﺖ ﺣﺮﻓﺶ ﻓﻘﻂ ﺣﺮﻑ ﺑﻮﺩ!!

smsدختر گفت :بشمار پسرک چشمانش را بست و شروع کرد به شمردن :یک... دو... سه... چهار... دخترک رفت پنهان شود آن طرفتر پسردیگری را دید که گرگم به هوا بازی می کند برّه شد و با گرگ رفت پسرک قصه هنوز می شمارد..

smsمی دانی.....؟؟؟؟ به رویت نیاوردم....... از همان زمانی که به جای"تو"به "من"گفتی "شما" فهمیدم :پای "او"در میان است....

$m$عجب فيلمي است اين خيانت..... بازيگرش عشقم بود، کارگردانش رفيقم!!!.....

smsالا ای آنکه با یارم نشستی درکناری خوش،گوارا بادت این شادی که داری روزگاری خوش،میان چشم او بنگر که عمر من درآن گم شد،دلم هم مرد ازآن روزی که یارم مال مردم شد،الا ای آنکه با یارم هم آواز و هم آغوشی ،ببین خون دل مارا زلبهای که مینوشی ببین دستان گرمی را که طناب دار من بودند،همان دستی که میگیری زمانی یار من بودند.

smsشب است کلنجار میروم با خود،با دلتنگی هایم،با قلب له شده ام،با غرور شکسته ام،سراغش را بگیرم، نگیرم،بگیرم،نگیرم،......نزدیک صبح است دل را به دریا زدم. 'مشترک مورد نظر در حال مکالمه میباشد'.......!!!!!

smsمیدونی پشت چشمهای لیلی چی نوشته بود؟ نفرین برجهانی که غمش قسمت ما شد...

به سلامتى پسرى كه رفيقش بهش گفت اون ورو ببين گفت نه رفيق من قول دادم به عشقم كه چشم چرونى نكنم. گفت نه اون ورو ببين اون پسره كيه با عشقت!

smsگفت : دوستت دارم هر چه گشتم مثل تو پیدا نشد. گفتم : خوب گشتی ؟ گفت : آره. گفتم : اگه دوستم داشتی نمی گشتی.

smsبسلامتى پسرى كه رفت خدمت مرد بشه برگشت ديد عشقش زن شده!

smsدختر بودن تاوان دارد.... بزرگ میشوی دل میبندی تنت را برایش عریان میکنی نه از روی هوس بلکه از روی عشق وقتی دلش را زدی میرود.... و تو میمانی و خودت.... ان زمان تو یک هرزه ای و او کمی دختر بازی کرده....!(یاس)

SMSیه شب ک خیلی دلم هواشو کرده بوداس داد خیلی دوست دارم...تا اومدم بگم مابیشتر...دیدم نوشته شرمنده اشتباه شد...

smsاونی که الان دستش دور گردن شماست یه روزی 
قلادش دست ما بود خوب پارس نکرد ولش کــردیم.
اونی که توی آرزوی شماست، مدتہاست جاش توی میس کال های ماست.. هلاک ما بود، در حد ما نبود پاسش دادیم به شما...‎
اونی که اسمش زیر اس هاته یادت باشه پسوورد گوشيش هنوز به اسم منه
مبارکتون باشه...
ما تف کردیم شما نوش جان کن...‎
آره عزیز سقف آرزوهای شما ته خاطرات ماست...!

ﺑﺎﺯﯼ ﻣﺎ ﻗﺎﻋﺪﻩ ﻧﺪﺍﺷﺖ. ﺗﻨﻬﺎ ﺑﺎﺯﯼ ﻣﯽ ﮐﺮﺩﯾﻢ... ﺍﻣﺎ.... ﺑﺎﺯﯼ ﺩﺍﺩﻥ ﻗﺮﺍﺭﻣﺎﻥ ﻧﺒﻮﺩ..

خدایا...! من به هر تحقیری که شدم باصدای بلندخندیدم، نامم راگذاشتندباجنبه!! بی آنکه بدانند، خندیدم تاصدای شکستن قلبم را نشنوند...!

ببار باران... من سفرکرده ای دارم ک فراموش کرده ام پشت سرش آب بریزم...*

بی طاقتی عادت آن روزهایت بود!این روزهابرای گرفتن خبری از من عجب صبور شده ای...

بی طاقتی عادت آن روزهایت بود!این روزهابرای گرفتن خبری از من عجب صبور شده ای...

روی قلبی نوشته بود "شکستنی است مواظب باشید " من روی قلبم نوشتم "شکسته است راحت باشید "

اگه روزی داستانم را نقل کردی بگو: بی کس بود اما کسی را بی کس نکرد تنها بود اما کسی رو تنها نذاشت دلشکسته بود اما کسی رو نشکست کوه غم بود اما کسی رو غمگین نکرد شاید بد بود ولی برای کسی بد نخواست...

دختري بود نابينا که از خودش تنفر داشت که از تمام دنيا تنفر داشت و فقط يکنفر را دوست داشت دلداده اش را و با او چنين گفته بود « اگر روزي قادر به ديدن باشم حتي اگر فقط براي يک لحظه بتوانم دنيا را ببينم عروس تو خواهم شد » *** و چنين شد که آمد آن روزي که يک نفر پيدا شد که حاضر شود چشمهاي خودش را به دختر نابينا بدهد و دختر آسمان را ديد و زمين را رودخانه ها و درختها را آدميان و پرنده ها را و نفرت از روانش رخت بر بست *** دلداده به ديدنش آمد و ياد آورد وعده ديرينش شد : « بيا و با من عروسي کن ببين که سالهاي سال منتظرت مانده ام » *** دختر برخود بلرزيد و به زمزمه با خود گفت : « اين چه بخت شومي است که مرا رها نمي کند ؟ » دلداده اش هم نابينا بود و دختر قاطعانه جواب داد: قادر به همسري با او نيست *** دلداده رو به ديگر سو کرد که دختر اشکهايش را نبيند و در حالي که از او دور مي شد گفت « پس به من قول بده که مواظب چشمانم باشي »

به پاس سادگی در عشق / درون خود شکستم زود / دریغا سهم من از عشق / قفس با حجم کوچک بود

با من رفت و آمد نکن، 'رفتن' فعل قشنگی نیست،بامن فقط 'بیا'رفیق+++

برایش سنگ تمام گذاشتم.... بی ذات!!!! با همان سنگها سنگ سارم کردو رفت...

چه شده؟؟ ای دل دیوانه هوایش کردی؟؟ با دوچشمان پراز اشک صدایش کردی؟؟ گفته بودم ک دلش معدن بی معرفتیست... تو نشستی و دلت خوش ب وفایش کردی؟

ازاتاق خاطراتم بوي حلوا بلندشده است, آرام فاتحه اي بخوان... شايد خدا گذشته ام را بيامرزد...

هی لعنتی میخواهم توصیفت کنم: خیاط نبودی ولی خوب وصله های جور واجور ب من زدی.... آشپز نبودی اما چ آش چربی برایم پختی... کفاش نبودی اما چ ب اندازه کفش رفتنم را دوختی.... بی ذات لاشی صفت..

من می بافم...
او نیز می بافد...
من برای او کلاه تا سرش را گرم کنم...
او برای من دروغ تا دلم را گرم کند...

جاگذاشته ام دلی,هرکه یافت مژدگانی اش تمام "زندگی ام"...

محبت ومهربانی راهم درچشمان گرگ می توان دید اگه به دندان هایش خیره نشوی...

تعداد صفحات : 11