close
تبلیغات در اینترنت
متن طولانی


آخرین ارسال های انجمن
عنوان پاسخ بازديد آخرين ارسال
[Forum_Post_Title] [Forum_Post_Count_Answer] [Forum_Post_Hit] [Forum_Post_Last_Author]
صفحه اول انجمن | ثبت نام در انجمن | ورود به پنل کاربری

2معلم عصبي دفتر را روي ميز كوبيد وداد زد:سارا…
دخترك خودش را جمع كردوسرش را پايين انداخت وخودش را تاجلوي ميز معلم كشيد…
وباصداي لرزان گفت:
بله خانوم…
معلم به چشمهاي سياه ومظلوم دخترك خيره شدوداد زد:چندبار بگم مشقاترو تميزبنويس و دفترت رو سياه و پاره نكن؟هان؟
فردا مادرت رومياري مدرسه ميخوام دمورد بچه ي بي انظباطش باهاش صحبت كنم…
دخترك چانه ي لرزانش را جمع كرد…
بغضش را به زحمت قورت دادوآرام گفت:خانوم مادرم مريضه أما بابام گفته آخرماه بهش حقوق ميدن اونوقت ميشه مامانم روبستري كنيم تا از گلوش خون نياد…
اونوقت ميشه براي خواهر كوچيكم شير خشك بخريم تاديگه گريه نكنه…
اون وقت بابام قول داده اگه پولي موند…
براي من هم يه دفتربخره كه من ديگه دفتراي داداشم رو پاك نكنم وتوش ننويسم اون وقت مشقام وتميزمينويسم...معلم آهي كشيد وچشمانش پر أشك شد…
وبه دخترك گفت برو بنشين..!